مترجم: امین ایزدپناه از: PCWorldIran
حدود یک سالی بود که با کمبود فضا بر روی کامپیوترم مواجه شده و به همین دلیل من مجبور بودم بر اساس نیازم بازیها،دادهها، برنامههای کاربردی و عکسهای دیجیتال موجود در سیستم خود را مدام جابجا و یا حذف کنم. روی دو درایو سیستم اصلا" جای کافی وجود نداشت و وقت آن فرا رسیده بود که چارهای اندیشیده شود.. و این همان مطلبی است که در اینجا مطرح میکنم: یعنی افزودن یک هارد درایو جدید به سیستم لینوکس.
من یک هارد IDE از شرکت Western Digital مدل WD1200JB با حجم 120 گیگابایت و با سرعت 7200 rpm که دارای یک حافظه cache 8 مگابایتی بود را به این منظور انتخاب نمودم. هارد مزبور را به صورت ساده (بدون هیچ کابل یا ابزاری برای نصب آن) بر روی اینترنت با یک قیمت مناسب یافته و سفارش دادم. قیمت نهایی آن 131.99 دلار بود که البته این قیمت شامل هزینه حمل آن نیز میشد.
مشکلاتی که چند سال پیش هنگام یک ارتقای مشابه این در سیستم برایم به وجود آمد را به خاطر داشتم. اما این بار امیدوار بودم که روند کار کمی سادهتر پیش رود. و این کار البته با یکسری مسائل حاشیهای انجام شد. شاید خواندن راهنماهای HowTo در آن هنگام کارم را سادهتر نمود. به این منظور نسخه آموزشی Linux Planet را تحت عنوان "افزودن یک هارد جدید (خالی)" دنبال کردم. برای شروع، باید در مورد محل نصب درایو جدید تصمیم میگرفتم. کامپیوترم با پیکربندی فعلیاش توانایی استفاده از چهار درایو IDE را دارا بود، که سه تا از این مکانها توسط دو هارد درایو موجود و درایو CD-RW مدل 9100 از کمپانی HP اشغال شده بود. کنترلر IDE اصلی به درایو بوت به عنوان master و درایو HP CD-ROM به عنوان slave متصل شده بود. لینوکس این دو ابزار را به عنوان /dev/hda و /dev/hdb شناسایی کرده بود و من آنها را به عنوان هارد درایو a و هارد درایو b میشناختم. کنترلر IDE ثانویه نیز (هر کنترلر فقط قادر به پشتیبانی دو درایو میباشد) به هارد درایو دوم به عنوان master متصل بود و قبلا برای مدتی یک درایو DVD را نیز به عنوان درایو ثانویه به آن متصل کرده بودم.
قوانینی همچون DMCA یک درایو DVD را بر روی سیستم لینوکس کمی ناکارآمد میکند. بنابراین تصمیم گرفتم که بیشتر از این از درایو DVD مزبور استفاده نکنم. لینوکس به هارد درایو دوم من به عنوان /dev/hdc نگاه میکرد. بر طبق الگویی که قبلا دیدید حتما میتوانید بفهمید که من این درایو را به عنوان هارد درایو C در نظر گرفته بودم. حال اگر توانستید پیش بینی کنید که لینوکس هارد درایو جدید من را هنگامی که آن را به عنوان slave به کنترلر ثانویه متصل کردم با چه نامی شناخت؟ درست است، این درایو به عنوان /dev/hdd شناخته شد. هنگامی که به سخت افزار موجودم نگاهی انداختم این فکر به ذهنم خطور نمود که بهتر است ابتدا از این موضوع اطمینان یابم که آیا بایستی درایو جدید را به کانکتور میانی کابل وصل کنم یا کانکتور انتهایی کابل. پس برای یافتن پاسخ خود به یکی از کانالهای help موجود در irc.freenode.net مراجعه کردم. نتیجه آنکه به شرطی که درایو را به صورت صحیح به عنوان master یا slave به سیستم متصل کرده باشید این مسئله اهمیتی ندارد. اما اگر آنرا در حالت Cable Select به سیستم ببندید آنگاه این موضوع فرق میکند. سالها پیش، زمانیکه درایو های جدید 20 مگابایتی Seagate MFM را به سیستم 80286 خودم میافزودم فکر میکنم این موضوع اهمیت داشت. اما این مسئله در مورد درایوهای IDE امروزه صادق نیست. جامپر درایو جدید من روی CS به عنوان Cable Select تنظیم شده بود. پس من جامپر آن را از پین های CS به پین های SL (برای حالت Slave) منتقل کردم. سپس کامپیوترم را خاموش کرده و شروع به نصب سختافزاری درایو جدید کردم. چون در اینجا کانکتوری که در میانه کابل قرار داشت در دسترس بود (کانکتور انتهایی کابل به هارد درایو دومی که بر روی سیستم نصب بود وصل شده بود) پس برای انجام کارم از آن استفاده کردم. لبه رنگی کابل که سمت پین شماره 1 را مشخص مینماید، همیشه به طرف کابل برق در پشت درایو قرار میگیرد. با وجود این قاعده کلی دیگر جای هیچ اشتباهی برای من وجود نداشت. پس از آن یک کابل برق را که از منبع تغذیه خارج میشد به پشت درایو وصل نمودم. پس از نصب آن در جای خود، بخش سختافزاری نصب درایو به اتمام رسید. زمان صرف شده برای این مرحله حدود پنج دقیقه بود. بعد از راه اندازی سیستم، ادامه راهنمای HowTo را دنبال نموده و بخش نرمافزاری کار را آغاز کردم. اولین گام از مرحله نصب نرمافزاری درایو، پارتیشن بندی آن بود. که به این منظور fdiskرا به کار بردم. برای آغاز fdisk دستور زیر را بعد از login کردن با کاربر root تایپ کردم :
#/sbin/fdisk /dev/hdd
اگر با نحوه استفاده از fdisk آشنا نیستید، به سادگی و با تایپ دستور m میتوانید لیست تمامی دستوراتی را که در دسترس شما قرار دارند مشاهده نمایید. اولین دستوری که من وارد کردم دستور p بود که برای نمایش جدول پارتیشن موجود به کار میرود. اما در این حالت به دلیل نو بودن درایو نصب شده هیچ چیز نمایش داده نشد. سپس با وارد کردن دستور n یک پارتیشن جدید ایجاد کردم و پس از آن به وسیله دستور P آن را به یک پارتیشن اصلی (primary) تبدیل کرده و عدد 1 را به عنوان شماره پارتیشن وارد نمودم. به سادگی آب خوردن، و تا اینجا تقریبا به نیمه راه رسیدیم. پس از آن در جواب fdisk، حجم مورد نظر خود را برای پارتیشن وارد کردم. برای انجام این کار چندین راه مختلف وجود دارد اما روش پیش فرض، دادن یک شماره برای سیلندر شروع و یک شماره به عنوان سیلندر پایان است. دستور fdisk در این مرحله برای هر کدام از این دو گزینه از شما سوال میکند و اولین سیلندر را به عنوان نقطه شروع، آخرین سیلندر را به عنوان نقطه پایان به شما پیشنهاد مینماید. تنها کاری که در این مرحله انجام دادم، زدن کلید Enter و تایید هر دو پیشنهاد بود. حال تنها یک مسئله باقی مانده بود و آن نوشتن جدول پارتیشن جدید توسط fdisk بود. تا به اینجا اگر اشتباهی در خط فرمان باعث ناراحتی شما شده، احتمالا دانستن این مطلب که هیچ کدام از کارهای انجام گرفته توسط شما در دستور fdisk به سیستم اعمال نمیشود مگر آنکه به fdisk بگویید یک پارتیشن جدید بنویسد، به آرام شدن شما کمک خواهد کرد. این ویژگی به شما امکان کنترل بیشتر هر مرحله از fdisk را به منظور کسب اطمینان از صحت انجام آن را میدهد. حال مجددا دستور نمایش جدول پارتیشن را به منظور حصول اطمینان از وجود پارتیشن شماره 1 بر روی درایو صادر کردم، و پس از آن دستور w را برای ذخیره جدول وارد نمودم. حال نوبت به فرمت کردن درایو جدید رسیده بود. برای انجام این قسمت من از مثال "دستور mkfs برای ایجاد یک سیستم فایل ext3" موجود در راهنمای HowTo به وسیله تایپ خط زیر در root استفاده کردم:
mkfs –t ext2 –j /dev/hdd1
به خاطر داشته باشید که ما علاوه بر اینکه به دستور mkfs اعلام میکنیم که قصد فرمت کدام درایو را داریم، بایستی پارتیشن مورد نظر خود را نیز برای آن مشخص کنیم. که در این حالت تنها یک پارتیشن یعنی پارتیشن شماره 1 بر روی درایو جدید قرار داشت. و این دلیل تایپ کردن دستور /dev/hdd1 به جای دستور سادهتر /dev/hdd در فرمان بالا است. اکنون فقط دو کار کوچک باقی مانده بود و پس از آن دیگر درایو جدید من به طور کامل نصب و آماده استفاده میشد. در این مرحله من تصمیم گرفتم به دلیل اندازه آن نسبت به درایوهای قدیمی موجود در سیستم درایو جدید را bigdog بنامم. اولین قدم ایجاد یک دایرکتوری بود که بتوانم از آن به عنوان یک نقطه اشتراکی استفاده کنم. من این عمل را به وسیله وارد کردن دستورات زیر در ریشه انجام دادم. دستور اولی دایرکتوری را ایجاد میکند در حالیکه دستور دوم تمام حقوق دسترسی مربوط به آن را به من میدهد:
mkdir/bigdog chown warthawg.warthawg /bigdog
حال برای انجام آخرین مرحله نصب آماده بودم: افزودن bigdog به /etc/fstab که نتیجه انجام این کار شناسایی آن در هنگام بوت میشود. در این صورت من مجبور نبودم تا هر بار در هنگام راه اندازی سیستم آن را به صورت دستی بشناسانم. این عمل به سادگی افزودن این خط به پایان فایل انجام گرفت:
/dev/hdd1 /bigdog ext3 defaults 1 2
در نهایت سیستم را بوت کرده و آغاز کار درایوها را تماشا کردم. من قادر به استفاده از درایو جدید بلافاصله پس از نصب آن بودم، در واقع همه چیز دقیقا همانگونه که تصور میشد پیش رفت. تمام فرایند مزبور تنها حدود 15 یا 20 دقیقه طول کشید. مطمئنا انجام آن برای اولین بار کار سادهای به نظر نمیرسید اما حالا من میدانم که خیلی بیشتر از قبل در مورد لینوکس آموختهام، البته ناگفته نماند که از نظر من در این میان افتخار اصلی نصیب راهنمای HowTo که برای انجام این کار از آن کمک گرفتم، شد. |